1
سبکسری که زند پیش بحر لافِ وجود / اگر به باد دهد سر بهجاست همچو حباب
✓
✗
2
هر که سجادهٔ خود بر سر آب اندازد / همچو کف در نظر همّت مردان پوچ است
✓
✗
3
دهر سپید دست سیه کاسهای است صعب / منگر به خوش زبانی این ترش میزبان
✓
✗
4
فلک با تنگ چشمان گوشهٔ چشم دگر دارد / که چون فرزند کور آید شود چشم گدا روشن
✓
✗
«سپید دست»، «سیهکاسه»، «خوشزبانی» و «ترش میزبان» کنایه دارند.