1
تو نان جو و ارزن و پوستین / فراوان بجُستی زِ هرکس به چین (فردوسی)
✓
✗
2
دشمنان را پوست بر کن، دوستان را پوستین (سعدی)
✓
✗
3
از بدان نیکویی نیاموزی / نکند گرگ پوستین دوزی (مولوی)
✓
✗
4
یکی زان میان غیبت آغاز کرد / در ذکر بیچارهای باز کرد (سعدی)
✓
✗