1
خوش است درد که باشد امید درمانش / دراز نیست بیابان که هست پایانش
✓
✗
2
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن / درد عاشق نشود به، به مداوای حکیم
✓
✗
3
داروی دل نمیکنم کان که مریض عشق شد / هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش
✓
✗
4
ضایع مساز رنج و دوای خود ای طبیب / دردی است درد من که مداوا نمیشود
✓
✗