آن پایین دخترکی نشسته بود و دست به دعا بلند کرده بود: «خدایا! همه دوستانم چیزی دارند که به مسافران کربلا بدهند ولی من چیزی ندارم یک هسته خرما کاشته‌ام تا درخت شود. آن وقت خرماهایش را به مسافران هدیه بدهم. خدایا! باران بفرست تا درختم بزرگ شود ...» چرا دخترک و همه‌ی دوستانش می‌خواستند هدیه‌ای به مسافران کربلا بدهند؟
1 طلب بارش باران از خداوند
2 جبران محبت‌های خداوند
3 خشنودی خداوند
4 عشق و علاقه به امام حسین (ع)