1
عندَما کانَ قومُ ابراهیم یَحتَفِلونَ بالعیدِ فهو اغتَنَم الفرصةَ،: وقتی قوم ابراهیم عید را جشن میگرفتند، پس او فرصت را غنیمت شمرد،
✓
✗
2
و کَسَّر جَمیعَ أصنامِ المعبَدِ إلّا أکبَرهم ثُمَّ علّق الفأسَ،: و همهٔ بتهای معبد به جز بزرگترینشان را شکست، سپس تبر را آویخت،
✓
✗
3
علی أکتافه، فلمّا وجدوها مُکَسَّرَةً بدؤوا یَتَهامَسونَ،: بر دوشهایش، پس زمانی که آنها را شکسته یافتند، شروع به پچپچ کردن کردند،
✓
✗
4
و أحضَرُوهُ للمحاکمةِ ثُمَّ عزَموا علی أن یَقفذوه في النّار!: و او برای محاکمه حاضر شد، سپس تصمیم گرفتند او را در آتش بیندازند!
✓
✗
«أحضَرَ: حاضر کرد» فعل متعدی است نه لازم $\leftarrow $ أحضروه للمحاکمة: او را برای محاکمه حاضر کردند