«بدو گفت مهتر به روی دژم/ که برگوی تا از که دیدی ستم» یعنی ضحاک:
1 با اندوه فراوان درباره‌ی ظلمی که در حق وی روا داشته بودند، گفت‌وگو کرد.
2 با خوش‌حالی و اظهار شادمانی از کاوه بازجویی کرد.
3 دوستانه به او گفت که از هر کسی آزرده شده باز گوید.
4 خشم‌گینانه نام کسی را که به کاوه ظلم کرده بود از او پرسید.