1
جوانی خردمند از فنون فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافل دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی.
✓
✗
2
اگر توانگری دهمت مشتغل شوی به مال از من، و اگر درویش کنمت، تنگدل نشینی. پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من کی شتابی؟
✓
✗
3
هر معنی که او را مشکل بود از من پرسید با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من بخواند.
✓
✗
4
عاقلی را پرسیدند نیکبخت کیست و بدبخت چیست؟ گفت: نیکبخت آنکه خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت.
✓
✗
عبارت گزینة «3» سجع چشمگیری ندارد. سجع در دیگر گزینهها:گزینهٔ «1»: حظّیوافر - طبعینافر / نشستی - ببستیگزینهٔ «2»: شوی - نشینی / دریابی - شتابیگزینهٔ «4»: نیکبخت کیست - بدبخت چیست / خورد و کشت - مرد و هشت