1
خاکش چهل صباح سرشتی به دست صنع خود بر زبان لطف براندی ثنای خاک
✓
✗
2
تا نگویی کار خصمت از شرف بالا گرفت مشت خاکی هست از آن بالا رود همچون غبار
✓
✗
3
خاک سر کوی توست کعبهی دلها زاهد بیچاره راه بیهده پیمود
✓
✗
4
تن خاکی که همان دید ز انسان ابلیس مشت خاکی است که بر دیدهی نامحرم زد
✓
✗