1
چو خواهی كه پيدا كنی گفتوگوی / ببايد زدن سنگ را بر سبوی (آزمايش كردن)
✓
✗
2
كه هر چند فرزند، هست ارجمند / دل شاه از انديشه يابد گزند (از بدگمانی آزرده شدن)
✓
✗
3
اگر كوه آتش بود بسپرَم / از اين تنگ خوار است اگر بگذرم (پست و حقير شدن)
✓
✗
4
به پور جوان گفت شاه زمين / كه رايت چه بيند كنون اندرين؟ (نظرخواهی كردن)
✓
✗
عبور از ميان آتش برايم آسان است.