در کدام بیت اختیار شاعری زبانی وجود ندارد؟
1 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری/ خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
2 ز کفر زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی/ ز سحر چشم تو هر گوشه ای و بیماری
3 مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب/ که در پی است ز هر سوی آه بیداری
4 نثار خاک رهت نقد جان من هرچند/ که نیست روان را بر تو مقداری