1
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید / مگر از آتشدوزخ بودش رهایی
✓
✗
2
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی / عشق محمد بس است و آل محمد
✓
✗
3
گوهرشناس نیست در این شهر، شهریار! / من در صف خزف (= سفال) چه بگویم که چیستم؟!
✓
✗
4
چو یزدان بود حافظ ذات تو / چه باید شد از قصد خصمان دژم (= اندوهگین)
✓
✗
کلمۀ حافظ در این بیت به معنی نگهدارنده است و چون نام شاعر نیست پس بیت تخلص ندارد.