1
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد / که چوسرو پای بند است و چو لاله داغ دارد
✓
✗
2
بس که موز و نان ز شرم قامتت گشتند آب / صورت فوّاره باید رخت از اجزای سرو
✓
✗
3
چشم من کرد به هرگوشه روان سیل سرشک / تا سهی سرو تو را تازهتر آبی دارد
✓
✗
4
به سرو گفت کسی میوه نمیآوری / جواب داد که آزادگان تهی دستند
✓
✗