1
باری چه دردسر بدهم. حالا که میبیند آن روی کار بالاست دست و پایش را گم کرده، تمام آن حرفها یادش رفته.
✓
✗
2
من ریشم را که توی آسیاب سفید نکردهام، جانم را از صحا پیدا نکردهام، تو آسوده باش.
✓
✗
3
نشخوار آدمیزاد حرف است. آدم حرف هم که نزند دلش میپوسد.
✓
✗
4
در فصل زمستان که هوا بٌرد بۤرد پوشیده بود و چشمه چشم سحاب جوشیدن، نفس در حلق سنگ تنگ شد.
✓
✗