1
اندر جهان منم که محیطِ غم مرا / پایان پدید نیست، چه پایان؟ کنار هم
✓
✗
2
منم که گاه کتابت، سواد شعر مرا / فلک سزد که شود دفتر و مَلَک، ورّاق
✓
✗
3
هزار سال فلک جان کَند نشیب و فراز / که چون منی به کف آرد مگر به جان کندن
✓
✗
4
منم آن خامش گویا که به حُکم / چاکرانند قضا و قَدَرم
✓
✗
مفهوم گزینهٔ 1، بیپایان بودن غم شاعر است، اما مفهوم مشترک سایر گزینهها خودستایی و مفاخرهٔ شاعر است.