1
در شفاخانۀ ایجاد بهجز بیدردی / هیچ دردی نشنیدیم به دوایی نرسد
✓
✗
2
آبی نزد بر آتش بلبل در این بهار / خالی است از گلاب مروت سبوی گل
✓
✗
3
کنم زیر و زبر صد دام را تا دانهای یابم / چه جمعیت از این رزق پریشان میشود پیدا؟
✓
✗
4
قامت خم برد آرام و قرار از جان من / خواب شیرین، تلخ از این دیوار مایل شد مرا
✓
✗
در این گزینه «بیدردی، درد است» متناقضنماست.