1
تو نه مثل آفتابی، که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
✓
✗
2
اشک غمّار من ار سرخ بر امد چه عجب؟ / خجل از کردهی خود پردهدری نیست که نیست
✓
✗
3
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبی / عیبش همه آن است که با بنده نسازد
✓
✗
4
گرت کسی بپرستد ملامتش نکنم من / تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی
✓
✗