1
روزگاری بود با هم کفر و ایمان جنگ داشت / صلح داد آن زلف و عارض، کفر و ایمان را به هم (پارادوکس ـ تضاد)
✓
✗
2
ما از در او دور و چنین بر در و بامش / باد سحری میگذرد، باد حرامش (جناس همسان ـ واجآرایی)
✓
✗
3
ناگشوده گل نقاب، آهنگ رحلت ساز کرد / ناله کن بلبل که گلبانگ دل افگاران خوش است (ایهام ـ تشخیص)
✓
✗
4
چون مراد دل و جانم تویی از هر دو جهان / از تو دل برنکَنم، تا دل و جان است مرا (جناس ناهمسان ـ تشبیه)
✓
✗
در این گزینه بین «جان» و «جهان» جناس ناهمسان برقرار است، اما تشبیه در آن به کار نرفته است.