1
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
✓
✗
2
او را خود التفات نبودی به صید من / من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
✓
✗
3
تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما / که در تو کار نکردست درد کاری ما
✓
✗
4
گنج خود خواندیام و رفتی و بگذاشتیام / ای عجب بعد تو با کیست نگهبانی من
✓
✗
در این گزینه «خود» نقش مضافالیه دارد و هیچ نقش تبعی در بیت دیده نمیشود.