1
گوهر قیمتی از کام نهنگان آرند / هرکه او را غم جانست، به دریا نرود.
✓
✗
2
اهل ناز و کام را در کوی رِندی راه نیست / رهروی باید، جهان سوزی، نه خامی بیغمی.
✓
✗
3
مادر سنگ دلت تا زنده است / شهد (= شیرینی) در کام من و توست شرنگ (= زهر)
✓
✗
4
چو بیند کسی زهر در کام خلق / کیاش بگذرد آب نوشین به حلق؟
✓
✗
«کام» در گزینۀ «2» به معنی «آرزو» و در گزینههای دیگر به معنای «دهان» است.