1
يكی از آموزگاران ما میگويد: هركس مالک چيزهای ديگر نباشد تا به آن مقابل ديگران افتخار كند، به نسَب خويش فخر میفروشد!
✓
✗
2
نخستين معلّم ما میگويد: آنكه چيزی ديگر ندارد كه بهوسيلهٔ آن در برابر مردم افتخار نمايد، به اصل و نسَب خود افتخار میكند!
✓
✗
3
يكی از آموزگارانمان میگويد: كسی به اصل خويش افتخار میكند كه چيز ديگری ندارد كه در برابر مردم به آن افتخار كند!
✓
✗
4
يكی از معلّمين ما میگويد: كسی بايد به اصل خود افتخار كند كه چيز ديگری نيست كه در مقابل مردم به آن افتخار كند!
✓
✗
«يَقولُ»: میگويد / «أحدُ مُعلِّمينا»: يكی از معلّمان ما/ «يَفتَخِرُ»: افتخار میكند/ «مَن»: كسیكه/ «لا يَملِکُ»: ندارد/ «شَيئاً آخَر»: چيز ديگری/ «أمامَ النّاسِ»: در برابر مردم