1
چنین ساقی ز خویشم بیخبر ساخت / که آگه نیستم از خود که هستم
✓
✗
2
عالمی دارم که مستغنی است از مهر فلک / روز و شب روشن ز مهر گلرخان ماه رو است
✓
✗
3
نه طبعش با غم آمیزد نه رایش با بدی یازد / همیشه نیکی اندیشد، همیشه شادی آغازد
✓
✗
4
عجبی نیست که در صحبت آن تازه جوان / پیر بنشیند و آنگاه جوان بخیزد
✓
✗
تنها واژههای «روز و شب» تضاد ندارند.