1
مهجور مشتاق را حالتی غریب پدید آمد که جان در گلشن عشرت داشت و دل در آتش حسرت، رسیدن قاصد فرجی بعد از شدت و فرجی بعد از محنت بود.
✓
✗
2
اگر چه دردسر میدهم، اما چه توان کرد، نشخوار آدمیزاد حف است. آدم حرف که نزند، دلش میپوسد.
✓
✗
3
میگوییم چشم، هر چه شما دستور بدهید اطاعت میکنم. آخر هر چه باشد من از تو پیرترم، یک پیراهن از تو بیشتر پاره کردهام.
✓
✗
4
چهار تا باغستان داشتم، باغبانها آبیاری میکردند، انگورشان را به شهر میبردند و کشمش را میخشکاندند، فیالحقیقه من در کنج باغستان افتاده بودم توی ناز و نعمت.
✓
✗
عبارت گزینهٔ «1»نمونهای از نثر مسجع و موزون مبوط به عهد قاجاری، از کتاب «منشآت» قائم مقام فراهانی و نوع نثر سایر گزینهها «ساده» و مربوط به دوهٔ بیداری است که در کتاب «چرند و پرند» نوشتهٔ دهخدا انتخاب شدهاند.