1
راستی را کس نمیداند که در فصل بهار از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار
✓
✗
2
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی / گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
✓
✗
3
غافل منشین نه وقت بازی است / وقت هنر است و سرافرازی
✓
✗
4
پرستار امرش همه چیز و همهکس / بنیآدم و مرغ و مور و مگس
✓
✗