1
روی تو دارد ز حُسن آنچه پری آن نداشت حسن تو دارد ز ملک آنکه سلیمان نداشت
✓
✗
2
مست تمام آمده است بر در من نیم شب آن بت خورشید روی و آن مه یاقوت لب
✓
✗
3
مرد که با عشق دست در کمر آید گر همه رستم بود، ز پای درآید
✓
✗
4
کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست؟! وز پی دیدار تو بر سر کوی تو نیست؟!
✓
✗