1
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی / تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی (تشبیه، مراعات نظیر)
✓
✗
2
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود / در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی (کنایه، تشبیه)
✓
✗
3
خانهای کاو شود از دست اجانب آباد / ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است (استعاره، تلمیح)
✓
✗
4
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت / آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت (تضاد، جناس)
✓
✗