1
الف) سرانجام این زیستن مردن است / که بشکفتن آغاز پژمردن استب) چنین است گردنده کار جهان / که ماتم کند سور را در زمان
✓
✗
2
الف) مپندار این پی گسسته سرای / تو را بود خواهد بسی دیر پایب) آن قصر که جمشید در او جام گرفت / آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
✓
✗
3
الف) گر جان تو میستانی چون شکر است مردن / با تو ز جان شیرین، شیرینتر است مردنب) یکایک همه مرگ را زادهایم / به ناخواه گردن بدو دادهایم
✓
✗
4
الف) باد خزان نکبت ایام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نیز بگذردب) سر آلبارسلان دیدی ز رفعت رفته بر گردون / به مرو آ تاکنون در گل تن آلبارسلان بینی
✓
✗
مفهوم «الف» شیرین بودن مرگ و «ب» قطعی بودن مرگ است.