1
از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد / وز قطره دانهای درر شاهوار کرد (اغراق)
✓
✗
2
درین گرداب بیپایان منه بار شکم بر دل / که کشتی روز طوفان غرقه از بار شکم (تلميح)
✓
✗
3
نازها کردی و از عجز کشیدم نازت / عجزها کردم و از عجب ندادی دادم (جناس)
✓
✗
4
دست حسنت پنجۀ خورشید تابان میبرد / ترک چشمت تاخت بر ملک سلیمان میبرد (حسن تعلیل)
✓
✗
در بیت (۳) داد (فعل)، داد (عدل و انصاف) جناس همسان دارند.