1
ز عقل اندیشهها زاید که مردم را بفرساید / گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل
✓
✗
2
و دیگر که گنجم وفادار نیست / همین رنج را کس خریدار نیست
✓
✗
3
سپاس از جهاندار فریادرس / نگیرد به سختی، جز او دست، کس
✓
✗
4
که گرچه مرغ توکل کند به دانه و آب / به دست خود برای خود آشیانه کند
✓
✗