كدام گزینه، در مورد سست بودن ریشهی خوبی و بدی اخلاقی بر مبنـای وجـدان فـردی و ذات انسان، صحیح میباشد؟
فلسفهای كه در آن ریشهی بایدها و نبایدهای اخلاقی در ذات انسان و وجدان فرد جستجو میشود و انسان از این جهت اخلاقی فرض شود كه وجدانی دارد كه به او امر میكند تا به خیر عمل كند و از شر بپرهیزد، اخلاق را بر شالودهای قرار میدهد كه میتواند فرو ریزد، زیرا وجدان فردی در بسیاری از اشخاص قادر نیست مانعی جدی برای خلافكاری به حساب آید و نادیده گرفتن آن چندان دشوار نیست.