1
گفتم: جهان آفرین، در این دنیای پُرفریب، برای هر زهری پادزهری آفریده و برای هر نعمتی آسیبی.
✓
✗
2
نزدیک چهارراه فردوسی، پیرمرد سنگینی بلند قد، درشت استخوان و سرخرو با ریش کمپشت به امید ترحّم مینشیند.
✓
✗
3
کمکم رنگ دلبرم گلگون و صدایش بلند و لرزان شد. من میدانم که بیچاره از بلای حسادت گلوگیر شده، از درد غصّه فریاد میزند.
✓
✗
4
مثل همیشه خندان و سرحال و خوشرو، اما بدون اینکه متوجه باشد گاهی نگاهش به نقطهای دور دست خیره میشود.
✓
✗
گزینهٔ «1»: جهان آفرین، پُرفریب / گزینهٔ «2»: چهارراه، پیرمرد، بلند قد، درشت استخوان، سرخرو، کمپشت / گزینهٔ «3»: کمکم، دلبر، گلوگیر / گزینهٔ «4»: خوشرو، دوردست