مفهوم کلی بیت زیر با کدام گزینه تناسب دارد؟ «عارفان مست می دیدار و ما مست وصال / در میان جمع امشب شمع هشیار است و بس»
1 گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم / گفت: پوسیده است، جز نقشی ز پود و تار نیست
2 گفت: آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه / گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
3 گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی / گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست
4 گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را / گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست