1
صحرای دولت تو خوش و سبز و خرّم است / نتوان گرفت بیهده در خانه انزوا
✓
✗
2
چو از باد زمستانی شود بیبرگ هرشاخی / چنان باید که در خانه کنم برگی، زمستان را
✓
✗
3
خانه اقبال او دارد ز پیروزی دری / بدسگال (= دشمن) مُلک او، چون حلقه بیرونِ در است
✓
✗
4
دل آزاد من و گردِ تعلّق؟ هیهات! / بارها سیل، تهیدست از این خانه گذشت
✓
✗