كدام گزينه با بيت زير تقابل دارد؟ گفتی: «به روزگاران مهری نشسته»: گفتم:  /  بيرون نمی‌توان كرد حتّی به روزگاران
1 تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود  /  آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
2 دمی گر ديرتر آيد برون يار  /  ز دل بيرون رود طاقت به يكبار
3 از سر كوی تو حيف است «فروغی» برود  /  كه گلستان تو را مرغ غزل‌خوان بايد
4 اگر سرم برود در سر وفای شما  /  ز سر برون نرود هرگزم هوای شما