1
دیگر اکنون آن عماد تکیه و امید ایرانشهر / شیرمرد عرصهٔ ناوردهای هول... / در بن این چاه آبش زهر شمشیر و سنان گم بود.
✓
✗
2
گویی جامهای بود که درزیِ ازل به قامت ایشان دوخته بود.
✓
✗
3
بیامد دو صد مرد آتش فروز / دمیدند گفتی شب آمد به روز
✓
✗
4
***
✓
✗