1
یک خشاب فشنگم را درست در همان نقطه آتش خالی کردم و بچهها هم که انگار از دست آن زله شده بودند تکبیر گفتند.
✓
✗
2
معبر تمام شد و وارد محوطه پیش روی خاکریزهای دشمن شدیم و بچهها آخرین رمقهایشان را در آخرین فشنگ هایشان می ریختند.
✓
✗
3
صدایی که میآمد حزین ترین و عاشقانه ترین لحنی بود که در عمرم شنیده بودم. از لحنتان پیدا بود که راز و نیاز و مناجات دارد به انتها میرسد.
✓
✗
4
از آموختن هیچ چیز به شاگردانتان دریغ نداشتید. تنها و تنها برای تعلیم گرفتن شبح شما را در میان تاریکی تعقیب میکردم.
✓
✗