1
عزرائیل بیامد و به قهر یک قبضه خاک از روی جملّ زمین برگرفت، عشق حالی دو اسبه میآمد.
✓
✗
2
روزکی چند صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک، دستکاری قدرت بنمایم.
✓
✗
3
خاک سوگند برداد بر عزّت حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم و تاب نیارم.
✓
✗
4
جملگی ملائکه در آن حالت، انگشت تعجّب در دندان تحیّر بمانده که آیا این چه سرّ است.
✓
✗