1
راستی را کس نمیداند که در فصل بهار / از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار
✓
✗
2
چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
✓
✗
3
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است؟ / گفتا: تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است!
✓
✗
4
چون این دو شوند از تو خرسند / خرسند شود ز تو خداوند
✓
✗
واژههای «نهان ـ عیان» مسند هستند. دیگر واژگان قافیه نقش متفاوت دارند.