1
فریاد که در رهگذر آدم خاکی بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
✓
✗
2
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی
✓
✗
3
تفرّج کنان در هوا و هوس گذشتیم بر خاک بسیار کس
✓
✗
4
گفت : ای پسر این نه جای بازی است بشتاب که جای چاره سازی است
✓
✗