1
من این نپذیرم و در عهدۀ این نشوم: «من این را نمیپذیرم و از عهدۀ آن برنمیآیم.»
✓
✗
2
و نگویم که مرا سخت دربایست نیست: «و نمیگویم خیلی به آن احتیاج ندارم.»
✓
✗
3
تا خویشتن را ضیعتکی حلال خرند و فراختر بتوانند زیست: «تا برای خود زمین زراعتی حلالی بخرند و راحتتر زندگی کنند.»
✓
✗
4
چنانکه بار نتوانست داد و محجوب گشت از مردمان: «طوری که نتوانست ملاقات حضوری داشته باشد و از دید مردم پنهان شد.»
✓
✗
معنی عبارت: «من این پول را نمیپذیرم و مسؤلیّت آن را به عهده نمیگیرم.»