1
تویی بهانۀ آن ابرها که میگریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی ✓✗
2
در کارگاه عشق است تدبیر عقل بیکار / طوفان نمیکند گوش تعلیم ناخدا را ✓✗
3
در سیاهی میتوان گل چید از آب حیات / گریه را باشد اثر دامان شبها بیشتر ✓✗
4
بدار دست ز اصلاح دل چو شد بیدرد / گلی که نیست در او نکهتی گلاب مکن ✓✗
علت بارانی را که از ابر میبارد این میداند که ابرها بهانۀ تو را گرفتهاند و دلشان برایت تنگ شده است و میگریند. (در سایر گزینهها اسلوب معادله وجود دارد.)