1
نه بیدردی است گر اشكم به چشم تر نمیآيد / مرا از سيرچشمی در نظر گوهر نمیآيد
✓
✗
2
نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل / بنال بلبل اگر با منت سر ياری است
✓
✗
3
چمن چو طبلهی عطار گشته سرتاسر / ز بوی نرگس و نسرين و سنبل و سوسن
✓
✗
4
چون تير زند چشمت سياره هدف گردد / چون تيغ كشد مهرت گردون سپر اندازد
✓
✗
گزينهی ۴: چشم و مهر و گردون تشخيص و استعارهی مكنيه هستند.