1
در جلالش عقل و جان فرتوت شد / عقل حیران گشت و جان مبهوت شد
✓
✗
2
خدایا تویی بنده را دستگیر / بُوَد بنده را از خدا ناگزیر
✓
✗
3
قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من / وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
✓
✗
4
تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت / حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
✓
✗