1
عشق هر كسی را به خود راه ندهد: (در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد زان كه آنجا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش)
✓
✗
2
در عشق قدم نهادن كسی را مسلّم شود كه با خود نباشد: (تو تهی از حق از آنی كز خودی خود پری پر زحق آن دم شوی كز خويشتن گردی تهی)
✓
✗
3
ممات بی عشق می ياب: (زنده شود هر كه پيش دوست بميرد مرده دل است هركه هيچ دوست نگيرد)
✓
✗
4
ديوانگی عشق بر همهٔ عقلها افزون آيد: (حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است كسی آن آستان بوسد كه جان راستين دارد)
✓
✗