1
امیر از آن جهان آمده به خیمه آمد و جامه بگردانید و تر و تباه شده بود و برنشست.
✓
✗
2
گفت: بونصر را بگوی که امروز درستم و در این دو سه روز بار داده آید که علت و تب تمامی زایل شد.
✓
✗
3
این مرد بزرگ و دبیر کافی به نشاط قلم در نهاد. تا نزدیک نماز پیشین از این مهمّات فارغ شده بود.
✓
✗
4
امیر را یافتم آنجا بر زَبَر تخت نشسته مخنقه در گردن عقدی همه کافور و بوالعلای طبیب آنجا نشسته بود.
✓
✗
گزینهٔ «1» تباه: معطوف / گزینهٔ «2» تب: معطوف / گزینهٔ «3» دبیر کافی: معطوف / گزینهٔ «4» بر زبر تخت: بدل (دقت کنید «و» موجود در گزینهٔ «4» حرف ربط است نه عطف)