1
خویشان همه در نیاز با او / هر یک شده چارهساز با او (همه، نقش تبعی بدل دارد.)
✓
✗
2
خروشان، ژرف بیپهنا، کف آلود / دل شب میدرید و پیش میرفت (واژههای مصرع اول، قید هستند.)
✓
✗
3
مرغ دل تا دام زلف و دانهٔ خال تو دید / طایر اندیشهام افتاد در دام هوس (فعل دید، مجهول نمیشود.)
✓
✗
4
اگر گرفت دلم ترک خویش و بیگانه / غریب نیست که بیگانه گشته است از خویش خواجو (بیت، ۲ پیوند وابستهساز دارد.)
✓
✗
فعل خوردم مجهول میشود چون گذرا به مفعول است.