بیت «خامش منشین سخن همی گوی/ افسرده مباش خوش همی خند» با کدام بیت نزدیکی مفهومی دارد؟
1 بر لب خامش ما قفل ادب تا کی زدن/ تنگ‌گیری بر گلوی سرمه‌ساری ما بس است
2 تیغ‌ها را کند می‌سازد سپرانداختن/ مهر خاموشی ز آفت‌ها حصار ما بس است
3 از خامشی من جگر خصم دو نیم است/ شمشیر شکوه لب خاموش ندارد
4 تا شود چون شمع از روی تو روشن دیده‌ها/ با زبان آتشین در انجمن خاموش باش