1
سرو من! با سایهٔ خود سرگرانی رسم نیست ... این چنین از خاکسار خویش رنجیدن چرا
✓
✗
2
گلشنآرایی که دارد از بصیرت بهرهای ... سرو را بیش از درخت پرثمر میپرورد
✓
✗
3
از فقیر افزون توانگر آه حسرت میکشد ... دود بیش از خانهٔ آباد میآید برون
✓
✗
4
در طلب باید وقاری، روبه هر جانب مدو ... زانکه در سیر و سکون همراه کشتی لنگر است
✓
✗
اسلوب معادله: توانگر / آه حسرت کشیدن: خانهٔ آباد / دود بیرون آمدن