1
این شکست یکباره او را از میدان قهرمانی به منجلاب فساد کشید «فیالجمله نماند از مآضی مُنکری که نکرد و مصکری که نخورد».
✓
✗
2
خسرو در گوشهای، زیر پلاسی مُندرس بیسر و صدا جان سپرد و آن همه استعداد و قریهه را با خود بهزیر خاک برد.
✓
✗
3
ولی چه سود که «حسودان تنگنظر و انودانِ بد گهر» وی را به می و معشوق و لحو و لعب کشیدند.
✓
✗
4
بر حریفِ مقلوب که تسلیم اختیار کرده و مخزول و نالان استرحام میکرد، رحم نیاورد.
✓
✗