1
نه در ایوان قربش وهم را بار / نه با چونُ چرایش فهم را کار
✓
✗
2
بشر ماورای جلالش را نیافت / بصر منتهای جمالش نیافت
✓
✗
3
ای برادر تو همان اندیشهای / مابقی خود استخوان و ریشهای
✓
✗
4
ای برتر از خیال و گمان و قیاس و وهم / وز هرچه گفتهاند و شنیدیم و خواندهایم
✓
✗