1
تو نوری را که از خورشید رخشان می شود حاصل ز خاک تیره می جویی زهی سرگشتۀ شیدا
✓
✗
2
صفای باطنت روشن کند چون صبح مهر دل که صدیق اندرونی را توان دانست از سیما
✓
✗
3
مرا توفیق طاعت بخش و خطٌی ده ز درویشی چنان خطی که از هر دو جهانم باشد استغنا
✓
✗
4
بدی کان بر تو می آید ز چشم است و زبان و دل مباش ایمن که روز و شب تو را در خانه اند اعدا
✓
✗